روی لـــانه ی بنفش

همیشه با بهترین الفاظ خود را توصیف کرده ام//حال زمان شکستن است

روی لـــانه ی بنفش

همیشه با بهترین الفاظ خود را توصیف کرده ام//حال زمان شکستن است

روی لـــانه ی بنفش

بسم الله

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۰۷ آبان ۹۷ ، ۱۸:۰۶ هوم
نویسندگان

حال همه ی ما خوب است

چهارشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ۰۱:۵۹ ب.ظ
ساعت 10 و 45 دیقه رسیدم دم کلاس..پشت در ایستادم
هی گفتم برم تو؟ نرم؟
اومدم پیش پنجره به بارون بیرون یکم نگاه کردم شاید بهم الهام شد که بهتره چیکار کنم..ها کردم روی پنجره..نه..هیچی
دلم میگفت برم تو ولی عقلم خالت میکشید..کلاسی که ساعت 9 شروع شده بود رو یک ساعت و 45 دیقه دیر اومده بودم..قبلا برام عادی بود ولی الان نمیتونستم ..نگاه سنگین استادو نمیخواستم ببینم خودمو گذاشتم جای استاد و دیدم ترجیح میدم دانشجوم نیاد تا که اینقدر دیر بیاد
بهرحال
برگشتم خوابگاه..
خستم.از این وضعیتی که برای خودم ساختم خستم..حالم اصلا خوب نیست و اصلا حوصله ندارم خودم رو خوب کنم حتی..میدونم باید کتاب فلان بخونم اهنگ فلان گوش کنم فیلم فلان ببینم ولی حس میکنم نا ندارم بلند شم..زانوهام راست نمیشه..
به خ.م هم که گفتم خیلی عقب افتادم.. گفت چیکار کردی..گفتم خودم میدونم چه غلطی کردم..گفت باشه.. اشکال نداره..متوسل شو به آقا..مگه نشنیدی ففرو الی الحسین..حالا تو ففروا الی المهدی..یه جمکران برو..گفتم یه جمکران؟ گفت آره
باشه میرم..ولی میدونم آقا هم ازم دلخوره..اصلا اینقدر نادوستداشتنی شدم واسه خودم که حس میکنم برای همه همینطورم..
خستم..از اینکه میدونم چه حال خوبیرو از دست دادم دلخورم..از اینکه از تنها شدن با خودم میترسم دلخورم..از اینکه هی یا فیلم میبینم یا اهنگ گوش میدم یا با بچه ها ور ور میکنیم و الکی میخندم و یا در تباه ترین حالت میرم کانال توییترو میخونم..خستم..دلخورم..زخمیم..از اینکه نمیتونم به رفیق گذشتم فکر نکنم..البته تازگی متوجه شدم دلم برای خودش تنگ نشده چون حقیقتا ادم چرتی بود بلکه دلم برای حسی که بااون داشتم تنگ شده..
واسه جمعه یه وقت مشاوره گرفتم امیدوارم کاری پیش نیاد و بتونم برم..گرچه خیلی چشمم اب نمیخوره و دو سه باری که از مشاورای مدرسه استفاده کردم اونقتا..ناامیدم کردن حسابی چون اصلا درکم نمیکردن
یادمه سوم دبیرستان مشاوره من و دوستمو میشناخت..یه بار رفتم سراغش..گفتم اگه دوستمون فلان کنه ما باید چیکار کنیم؟ گفت منظورت فلانیه؟ منم گفتم نه:||| اخه به تو چه..تو اگه بلدی مشاوره بده به من..واللا
امروزم قراره با ز بریم کیک بگیریم و تولد بگیریم با بچه های اتاق..هردومونم تولدامون گدشته..ولی مهم نیست دلم نمیخواد هیچ مراسمی واسه بیست سالگیم نداشته باشم حتی اگه یه تولد دوستانه با تم خز باشه..
نمیدونم چم شده..حالم افتضاحه و میخوام بالا بیارم وقتی به حال و روز خوذم نگاه میکنم..قبلنا اگه وبلاگی ازین چیزا مینوشت دیگه نمیخوندمش نمیدونستم یه روزی شاید خودمم ازینا بنویسم..از این ایه های یاس ازی حرف های چرت نا نامیدی
شما هم اگه دارید میخونید ولش کنید ببندید وبلاگ منو..در حال حاضر نه خودم به درد میخورم نه وبلاگم
قبلنا روزای بارونی معنیش این بود که من حالم خیلی خوبه امروز و کلی مینویسم و حالم بهتر هم میشه ولی الان چار قطره ابه که داره از اسمون میاد و هیچ حسی بهش ندارم
راستی دوستمم داره عقد میکنه و همه چی دست به دست هم داده که من هیچ دوستی نداشته باشم که سرمو گرم کنه و همش به اون فکر کنم...غم انگیزه..دلم برای خودم میسوزه.. خستم از زندگی ولی نه در اون حذ که دیگه نخوام زندگی کنم..انگار ته دلم میدونم خدا به حال خودم رهام نمیکنه اخرش کمکم میکنه برگرذم به روزای خوب..به اون نزدیکیه..به اون حال خوبه..اره اونقدرام داغون نیستم..مثلا در حدی که حتی اگه مسلمونم نبودم و گناه کبیره نبود بازم خودکشی نمیکردم..اره.
۹۷/۰۸/۲۳ موافقین ۰ مخالفین ۰
برج مراقبت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی